امروزه یکی از مهمترین راهکارهای توسعه توان رقابتی سازمانها، بهرهگیری از استراتژیهای سازمانی درست میباشد. در این راستا، سازمانهایی موفقتر خواهند بود که از طریق تحلیل محیطی، استراتژیهای مناسبی تدوین نموده و بهدرستی پیادهسازی کنند. یکی از صنایع توانمند کشور، صنعت فرش بوده که متاسفانه بهدلیل عدم برخورداری از برنامهریزیهای مناسب، نتوانسته از پتانسیل خود بهره گیرد. بدین منظور در تحقیق حاضر، مدلی برای استراتژیهای صنعت فرش دستبافت با رویکرد دادهبنیاد کلاسیک پرداخته شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 14 نفر از مدیران ارشد فعال در صنعت فرش و در بخش کمی شامل کلیه کارکنان این صنعت به تعداد 425 نفر بودند که 203 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. در ابتدا از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان و طی فرایند کدگذاری، مدل نهایی تحقیق شامل ابعاد هوشمندی رقابتی (دربرگیرنده مؤلفههای مقابله با هوشمندی سیاه و رقیبگرایی)، استراتژیهای بازاریابی (دربرگیرنده مؤلفههای نفوذ در بازارهای جدید، ترویج و بازارگرایی) و انعطافپذیری استراتژیک (دربرگیرنده مؤلفههای انعطافپذیری فعال و انعطافپذیری منفعل) و 23 شاخص به دست آمد. سپس با بهرهگیری از تکنیک تاپسیس فازی، استراتژیهای مورد نظر رتبهبندی شدند که درنهایت، کاهش بهای تمامشده، کپیشدن برند و کپیشدن طرح و نقش فرشهای ایرانی بهترتیب بهعنوان مهمترین استراتژیها شناسایی شدند. ضمن اینکه انعطافپذیری استراتژیک بهعنوان مهمترین بعد این صنعت انتخاب شد. بنابراین به مدیران این صنعت میتوان پیشنهاداتی جهت سازگاری هرچه بیشتر با سلایق و نیازهای مشتریان در بازارهای بینالمللی و مقابله با رقبای جهانی ارائه داد. همچنین بر اساس رتبهبندی، پیشنهاداتی مبتنی بر کاهش هزینههای حملونقل پیشنهاد میشود.
نیما سعیدی، محمد مهدی موحدی، فریده حق شناس کاشانی
دوره صفویه یکی از مهم ترین دوران تاریخ ایران در هنر و صنعت به ویژه قالیبافی است که در آن اشکال هندسی در هنر قالی گسترده شده و با ضابطه ای منطقی به کمال خود می رسد. از سوی دیگر هنر معماری نیز در این دوره به اوج تزئینات خارجی می رسد. با عنایت به وجه مشترک هنرها در جنبۀ نمادین آن ها ؛ این مطالعه با هدف واکاوی مفاهیم مشترک رنگ و نقش در تزئینات گنبد شیخلطفالله اصفهان و قالی شیخصفی اردبیل به عنوان دو شاهکار هنر صفوی انجام پذیرفت. در این مطالعه با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و ترسیم دیجیتال نقوش در نرمافزارهای راینو و فتوشاپ، الگوهای تزیینی هر اثر استخراج و طبقهبندی گردید. در راستای دستیابی به هدف تحقیق، دو سوال اصلی مطرح می گردد که: 1- نقوش و رنگ های بکاررفته در این دو اثر کدامند؟ و 2-چه مفاهیم مشترکی بین آن ها وجود دارد؟ یافتهها نشان می دهد که مفهوم محوری وحدت در کثرت از طریق نقوش حلزونی در هر دو اثر تجسم یافته است: در گنبد با همگرایی به سمت رأس و در قالی با هدایت نگاه به مرکز ترنج. شناسایی رنگهای نمادین لاکی (نماد حیات و تشیع) و طلایی (نماد نور الهی) در حاشیههای گنبد و متن قالی، گویای کاربرد هدفمند این رنگها برای انتقال مفاهیم اعتقادی مشترک است. همچنین نقوش گیاهی چون گل شاهعباسی (نماد جاودانگی) و اسلیمیهای دهاناژدری (نماد محافظت) اگرچه در فرم متفاوتاند، در بازتاب مفاهیم عرفانی همسو هستند. این پژوهش مؤید آن است که هنرمند صفوی از زبان بصری یکپارچه برای بیان مفاهیم کیهانشناختی بهره جسته است.
ماه گل عرب بور بور
رنگ به عنوان یکی از مهمترین عناصر ظاهری در هنرهای سنتی، دارای مفاهیم باطنی خاص و نمادین است هنرمندان طبق حکمت اسلامی به رنگها توجه ویژهای داشتهاند. با در نظرگرفتن تصوف و تشیع و نبود نگاه ویژه به رنگشناسی قالیهای محرابی بهویژه قالی محرابی بلینی، میتوان ارتباط ضمنی موجود در دیدگاه حکمت اسلامی را نسبت به مقوله رنگ به کار بست. سوال اصلی این پژوهش ماهیت رنگها در قالی محرابی بلینی آناتولی با توجه به دیدگاه حکمت اسلامی است، بر این اساس مقاله حاضر تاویل رنگ در قالی محرابی بلینی آناتولی واقع در موزه مترپولیتن در زمینه حکمت اسلامی را بررسی میکند. از بنیانهای عمیقی که این هنر بر آن استوار است، فهم مکاشفات عرفانی است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و با تکیه برمنابع کتابخانهای بوده است. نتایج مشخص میکند که در قالی مورد بحث تمام تضادهای هفتگانه وجود دارد. وسعت سطوح به نفع رنگ قرمز بوده و باعث درخشانتر شدن رنگ سبز مرکز است. رنگ سفید و مشکی حاشیه تأثیر رنگها را بیشتر کرده و در عین کم بودن پهنا خود نیز به زیبایی نمایان است. اعتبار حکمت اسلامی در نظام رنگهای قالی محرابی بلینی آناتولی، بهطور تمثیلی رســیدن به خداوند و ســفر روحانی انسان را متجلی میسازند و همچون پیامبر یا امام درونی به عابد جهت داده و او را به سمت مرکز میکشانند؛ یعنی هنرمند سعی در نمایاندن معنا در صورت داشته است.
فائزه خزائی، آرزو پایدارفرد
شعر فارسی و فرشدستبافت، دو واژه تأثیرگذار در شکلگیری فرهنگایرانی از گذشتههای دور بودند و تعامل و ارتباط این دو بهنحوی بودهکه ضمن ارزشآفرینی بیشتر برای یکدیگر، تاکنون موجب غنیتر شدن فرهنگ ایرانی نیز شدهاند. ارتباط و تعامل بین شعر فارسی با فرش دستبافت ایران به شکلهای مختلفی وجود داشته و آگاهی و شناخت نسبت به این تعاملات از ضروریات تحقیق پیشرو است. هدف اصلی از انجام آن نیز، تحلیل محتوی و مضمون اشعار متنوع بافته شده در فرشها است که میتواند به نوعی به دستهبندی تعامل انواع شعر با طرح یا نقش فرش، کارکرد یا کاربرد فرش، وحتی ارتباط سبک و دوره زمانی که اشعار سروده شده و در فرش بافته شدهاند، تقسیم شود. این تحقیق از حیث هدف توسعهای و از لحاظ رویکرد از نوع کیفی و توصیفی است و روش گردآوری دادهها به صورت کتابخانهای و میدانی است. جامعه آماری فرشهای دستبافت ایرانی موجود بعد از دوره صفوی تا عصر حاضر که در آنها اشعار فارسی بافته شدهاند را دربر میگیرد و تعداد نمونه نیز حدود30 عدد از فرشهای موجود در مجموعههای شخصی و موزهها را شامل میشود.
یافتهها نشان میدهد که بعد از اسلام و رواج مذهب تشیع در دوره صفوی، اشعار نیز به عنوان بخشی از طرح و نقش فرش که گاه توسط شاعران بزرگ و گاهی توسط مردمی عادی و شاعران گمنام سروده میشدند؛ در فرشها نیز بافته شدند. به گونهای که تلاش میشد تا اشعار و نقوش فرش با یکدیگر همخوانی داشته باشند و گاهی نیز این ابیات بسته بهکاربری فرش در فضای مورد استفاده، انتخاب میشدند. ضمن اینکه از دوره صفوی به بعد توجه شعرا به قالب شعری غزل و مثنوی نیز بیشتر شد و اینگونه ابیات با تصاویر مرتبط در فرشها بافته شدند.
سیده اکرم اولیائی طبائی، امیرحسین چیت سازیان